كلمه هايمان را كاشتيم
تا در جلگه هاي فردا قد بكشند.
واژه هايمان را آويخته ي باد كرديم
تا در بالادست،
به درك درستي از پرواز برسند.
شعرهايمان را ـ با قاطعيت ـ
به جرسي سنگي بدل كرديم
تا در بلنداي كوهها
تاريخي زنده به جنبش درآيد.
اما، حيفا و دريغا!
دشتهايمان را چونان كاغذ برگ ها سوزاندند
آسمانمان را در قفس كردند
و كوههايمان را ترور كردند
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:33 توسط مریم
|
غیبت در واقع تجلی رشک و نفرت فرو خورده ی گروههای محروم اجتماعی است. (نیچه)
بیش از آنچه به تو تعلق دارم نمی توانم مال تو باشم. (واتسون)
نهفه ترین اسرار ذهن چیزی است که می توان آن را به هشیاری در آورد. (فروید)
هر آنچه واقعی است خردمندانه است و هر آنچه خردمندانه است واقعی است. (هگل:نظام سراسر منطقی)
هیچ قدرت دنیوی نیست که بدون پشتیبانی یک قدرت معنوی دوام بیاورد.(اگوست کنت)
هر پدیده ای زمانی که از دست آفریدگارش بیرون می آید خوب است و همین که به دست انسانها می افتد به تباهی می گراید .. (روسو)
انسانها با اشتراک در تولید اجتماعی وارد روابط معینی می شوند که گریز ناپذیر و مستقل از اراده هایشان اند. (کارل مارکس)
این آگاهی انسانها نیست که هستی آن ها را تعیین می کند بلکه این هستی اجتماعی آنهاست که آگاهیشان را تعیین می کند . (کارل مارکس)
باورهای مذهبی به عنوان فرا فکنی عناصری از تجربه ی بشری در چیزهای مورد پرستش معرفی می شود. (فوئر باخ)
انسان تنها از طریق آگاهی می تواند به شان سزاوارش دست یابد. (کارل مارکس)
شهر خدا چیزی نیست جز بازتاب شهر انسان.
جامعه همان تجلی همبستگی اجتماعیست نه نفع شخصی.. (امیل دور کیم)
وجه تمایز انسان نه جسم او بلکه روحش است. (کانت)
نه
افکار بلکه علایق مادی و آرمانی بر رفتار انسانها مستقیما تسلط دارند اما
بارها پیش می آید که جهان بینی هایی که آفریده ی افکارند مسیر کنشی را که
خود بر انگیخته ی علایق است تعیین می کند. (ماکس وبر)
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:32 توسط مریم
|
سازنده ترين کلمه گذشت است...آن را تمرين کن.
پرمعنی ترين کلمه ما است...آن را به کار بر.
عميق ترين کلمه عشق است...به آن ارج بده.
بی رحم ترين کلمه تنفر است...با آن بازی نکن.
خودخواهانه ترين کلمه من است...از آن حذر کن.
نا پايدارترين کلمه خشم است...آن را فرو بر.
بازدارنده ترين کلمه ترس است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترين کلمه کار است...به آن بپرداز.
پوچ ترين کلمه طمع است...آن را بکش.
سازنده ترين کلمه صبر است...برای داشتنش دعا کن.
روشن ترين کلمه اميد است...به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين کلمه حسرت است...آن را نخور.
تواناترين کلمه دانش است...آن را فرا گير.
محکم ترين کلمه پشتکار است...آن را داشته باش.
سمی ترين کلمه شانس است...به اميد آن نباش.
لطيف ترين کلمه لبخند است...آن را حفظ کن.
ضروری ترين کلمه تفاهم است...آن را ايجاد کن.
سالم ترين کلمه سلامتی است...به آن اهميت بده.
اصلی ترين کلمه اعتماد است...به آن اعتماد کن.
دوستانه ترين کلمه رفاقت است...از آن سو استفاده نکن.
زيباترين کلمه راستی است...با آن روراست باش.
زشت ترين کلمه تمسخر است... دوست داری با تو چنين شود؟؟
موقر ترين کلمه احترام است...برايش ارزش قايل شو.
آرامترين کلمه آرامش است...به آن برس.
عاقلانه ترين کلمه احتياط است...حواست را جمع کن.
دست و پا گير ترين کلمه محدوديت است...اجازه نده مانع پيشرفتت شود.
سخت ترين کلمه غير ممکن است...وجود ندارد.
مخرب ترين کلمه شتابزدگی است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
تاريک ترين کلمه نادانی است...آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترين کلمه اضطراب است...آن را ناديده بگير.
صبور ترين کلمه انتظار است...منتظرش بمان.
با ارزش ترين کلمه بخشش است...سعی خود را بکن.
قشنگ ترين کلمه خوشرويی است...راز زيبايی در آن نهفته است.
رسا ترين کلمه وفاداری است...بدان که جمع هميشه بهتر از يک فرد بودن است.
محرک ترين کلمه هدفمندی است...زندگی بدون آن پوچ است.
و
هدفمند ترين کلمه موفقيت است...پس پيش به سوی آن.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:31 توسط مریم
|
روزهاي كودكي
روزهاي شاعرانه اي است
روزهاي بوسه هاي هفت سالگي
روزهاي رقص با نسيم
روزهاي عطر اطلسي
الك دولك
توي كوچه هاي يك محله نمور
و قصه هاي شاعرانه پدربزرگ
من هنوز در تعجبم
كه بعد بيست سال
از حوالي كدام عاشقانه
شعرهاي پست مدرن پست مي كني
كه نامه هاي شاعرانه ات بوي پونه مي دهد.
بي تو خسته
بي دلشكسته ام
كاش مي رسيدي اي هميشه سبز
ازحوالي بهار
از تلاقي آسمان و آب
دست خسته مرا
مي گرفتي و
مي كشانديم
به سمت آبي بنفشه ها
به سمت عشق
به سمت روزهاي كودكي
به سمت بوسه هاي هفت سالگي
به سمت نقل و پولكي
به سمت ...!!!!
****
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:30 توسط مریم
|
قصه ای از شب
شب است
شبی آرام و باران خورده و تاریک
کنار شهر بی غم خفته غمگین کلبه ای مهجور
فغانهای سگی ولگرد می اید به گوش از دور
به کرداری که گویی می شود نزدیک
درون کومه ای کز سقف پیرش می تراود گاه و بیگه قطره هایی زرد
زنی با کودکش خوابیده در آرامشی دلخواه
دود بر چهره ی او گاه لبخندی
که گوید داستان از باغ رؤیای خوش ایندی
نشسته شوهرش بیدار ، می گوید به خود در سکت پر درد
گذشت امروز ، فردا را چه باید کرد ؟
کنار دخمه ی غمگین
سگی با استخوانی خشک سرگرم است
دو عابر در سکوت کوچه می گویند و می خندند
دل و سرشان به می ، یا گرمی انگیزی دگر گرم است
شب است
شبی بیرحم و روح آسوده ، اما با سحر نزدیک
نمی گرید دگر در دخمه سقف پیر
و لیکن چون شکست استخوانی خشک
به دندان سگی بیمار و از جان سیر
زنی در خواب می گرید
نشسته شوهرش بیدار
خیالش خسته ، چشمش تار
"مهدی اخوان ثالث"
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:29 توسط مریم
|
- شکسپير: اگر تمام شب را براي از دست دادن خورشيد اشک بريزی،لذت ديدن ستاره ها را هم از دست ميدهی.
- افسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهی
ميکنيم،آن زمان که دوستمان دارند لج بازی ميکنيم و بعد براي آنچه از دست
رفته آه ميکشيم!
- چشم به راه آنچه ميخواهی نمان بلکه با تمام وجود آن را بجوی و بدان که در نيمه ي راه با تو ديدار خواهد کرد
- اين اس ام اس رو براي 3 نفر بفرست، 1:بهترين
دوستت 2:عزيزترين کست ..3:نفست. بعد بشين فکر کن ببين تو کدوم يکی بودی که
من اين اس ام اس رو برات فرستادم.
- چقدر سخته گل آرزوهاتو در باغ ديگری ببيني و هزار بار در خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگی گل من باغچه نو مبارک !
- عاشقا مثه 2 تا خط موازين.هيچ موقع به هم نمي رسن مگه اينکه يکی خودشو بشکنه.
- اگه ميتونستم تو دنيا يه چيزه ديگه باشم ميخواستم اشک تو باشم که:1.تو چشت متولد شم 2.روی گونه ات زندگی کنم 3.و روی لبت بميرم
- نیش دوست ازنیش عقرب بدتراست پس بزن عقرب كه دردش كمتراست
- حياتم تا عمر دارم فداتم بعد مرگم خاك پاتم تاهستي خاطرخاتم
- نميدونم خواب ديدم به تو اس ام اس دادم، خواب
بودم به تو اس ام اس دادم، از خواب پا شدم به تو اس ام اس دادم، تو خواب
بودی به تو اس ام اس دادم، کرم داشتم تو خواب به تو اس ام اس دادم، تو کرم
داشتی نصفه شب اس ام اسو خوندی، الان خوابم دارم مينويسم، يا تو داری خواب
ميبينی من به تو اس ام اس دادم، بي خيال بابا..
- سلام من الان بالاي يه برج وايسادم شوخيم ندارم اگه بدونم دوسم نداری همين الان از همين بالا با آسانسور ميام پايين . !
- آبميوه صداتم چرخ كرده نگاتم قربون اون چشاتم كشته خنده هاتم
- تو خودت نمره ي بيستي تو خودت ميمون چيپسی، تو
خودت نمره ي بيستي تو خودت هيچ خری نيستی، تو خودت نمره ي بيستي خر نشو
هيچ ؟؟؟ نيستی . .
- زندگی مثل امتحان املا ميمونه.هی مينويسيم و پاکش ميکنيم اما غافل از اينکه يه روز ميگن برگه ها بالا
- وقتی گلدون خونمون شکست،پدرم گفت:قسمت بود،
مادرم گفت:حيف شد، خواهرم گفت:قشنگ بود، دادشم گفت:کاشکی دوتا بود،اما
وقتی دل من شکست،کسی حتي به فکرشم نبود!!
- اگه خوابی بيدار شو اگه بيداری بشين اگه نشستی
پاشو راه برو اگه راه ميری بدو اگه مي دوی يه پشتک بزن و خوشحال باش که از
طرفه من يه اس ام اس اومده !!
- فرقی نميکند دريا باشی يا برکه ، ذلال که باشی آسمان در توست ..
- مهربانی رو وقتی ديدم که کودکی مي خواست آب شور دريا رو با آبنبات کوچکش شيرين کند.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:28 توسط مریم
|
- شکسپير: اگر تمام شب را براي از دست دادن خورشيد اشک بريزی،لذت ديدن ستاره ها را هم از دست ميدهی.
- افسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهی
ميکنيم،آن زمان که دوستمان دارند لج بازی ميکنيم و بعد براي آنچه از دست
رفته آه ميکشيم!
- چشم به راه آنچه ميخواهی نمان بلکه با تمام وجود آن را بجوی و بدان که در نيمه ي راه با تو ديدار خواهد کرد
- اين اس ام اس رو براي 3 نفر بفرست، 1:بهترين
دوستت 2:عزيزترين کست ..3:نفست. بعد بشين فکر کن ببين تو کدوم يکی بودی که
من اين اس ام اس رو برات فرستادم.
- چقدر سخته گل آرزوهاتو در باغ ديگری ببيني و هزار بار در خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگی گل من باغچه نو مبارک !
- عاشقا مثه 2 تا خط موازين.هيچ موقع به هم نمي رسن مگه اينکه يکی خودشو بشکنه.
- اگه ميتونستم تو دنيا يه چيزه ديگه باشم ميخواستم اشک تو باشم که:1.تو چشت متولد شم 2.روی گونه ات زندگی کنم 3.و روی لبت بميرم
- نیش دوست ازنیش عقرب بدتراست پس بزن عقرب كه دردش كمتراست
- حياتم تا عمر دارم فداتم بعد مرگم خاك پاتم تاهستي خاطرخاتم
- نميدونم خواب ديدم به تو اس ام اس دادم، خواب
بودم به تو اس ام اس دادم، از خواب پا شدم به تو اس ام اس دادم، تو خواب
بودی به تو اس ام اس دادم، کرم داشتم تو خواب به تو اس ام اس دادم، تو کرم
داشتی نصفه شب اس ام اسو خوندی، الان خوابم دارم مينويسم، يا تو داری خواب
ميبينی من به تو اس ام اس دادم، بي خيال بابا..
- سلام من الان بالاي يه برج وايسادم شوخيم ندارم اگه بدونم دوسم نداری همين الان از همين بالا با آسانسور ميام پايين . !
- آبميوه صداتم چرخ كرده نگاتم قربون اون چشاتم كشته خنده هاتم
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:27 توسط مریم
|
با شوق و اشتیاق چکیدی بر گونه های سرخ جوانم
با شعر ناب عشق کشیدی راهی به برکه های نهانم
گفتی که آشنای نسیمی بی گفتگو تر از گل یاســی
بوئیدمت به چشمه ی ادراک دیدم چو آب چشمه روانم
بر خاک جای پای دلت بود دل دل کنان به راه کشید م
جاری شدم به سوی نگاهت تا در حصار جسم نمانـم
پیدا نبود سرخی پرواز زیرا که خانه پر ز قفس بـــــــــود
آواز سرد شانه به سر ها می برد تا کجا کــه ندانــــــم
از اوج چون زلاله چکیدی با دانه های بکــــــــــر نجابت
من با تو با نگاه تو دیدم در اوج قلــــــــــــــه های زمانم
ای عشق بر تمامی جانم جای عبور سرخ تو پیداست
با نکته ای دوباره نمایان خود را که بی تـــــو سر نتوانم
تنهائی روشن است
عقربه ها با چرخش آتشدان اعداد بر دستان
گیج شده اند
به دنیا آمده ام
به جهانی که تو ترسیم کرده ای
پشت همه ی پنجره ها باران پرسه می زند
میان همه ی دیوار های محدود تنهائی بزرگ می شود
تنها
منم
که پرچم تو را بر فراز خویش به اهتزاز در آورده ام
و مقابل چشمان ابدی ات
م ی ر ق ص م
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:26 توسط مریم
|
مهربان من سلام
صبح تو بخير
باز صبح آمده زدور دستها
باز هم شب گذشته
آسمان خواب من
پر از ستاره بود
مثل روزهاي كودكي
خواب ديدمت كه مي رسي
و باغچه دوباره غرق ياس مي شود
يك سبد ستاره روي شانه ات
به خسته هاي اين شب سياه
به راه ماندگان كوره راه هاي سوت و كور
ستاره هديه مي دهي
خواب ديدمت كه مي رسي
و قاصدك به خنده رقص مي كند
و آسمان خانه پر زسينه سرخ مي شود
بادبادكي كه كودكي
در زلال آسمان رها نموده است
گوشواره هاي خويش را جار مي زند
خواب ديدمت كه آمدي
و باز آسماني از قناري و پرنده هاي ساحلي
به سمت شهر ما كوچ مي كنند
و من به آن كبوتران شعرهايي از فروغ هديه مي كنم
من به آن پرندگان گفته ام:
فروغ گفته است:
پرنده رفتني است
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:25 توسط مریم
|
زندگي

زندگي
زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی
زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چوگل، که بنوشی اش چو شهد
زندگی، بغض فـروخورده نیست
زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست
زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است
زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است
زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ
زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است
زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست
زندگی، شـــوق وصال یار است
زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس
زندگی، تکیه زدن بر یــار است
زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است
زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است
زندگی، قطعه ســـرودی زیباست که چکاوک خواند
که به وجدت آرد به ســــرشاخه امید و رجا
زندگی، راز فـروزندگی خورشید است
زندگی، اوج درخشندگــــــی مهتــاب است
زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است
زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است
زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است
زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است
به، چقدر شیـــرین است
زندگی، خاطــــره یک شب خوش، زیـــر نور مهتاب،
روی یک نیمکت چـــوبی سبـــز، ثبت در سینـــه است
زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه
زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است
زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق
زندگی گاه شده است که برد بیراهم
زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد
زندگي را بايد، قدر بدانيم همه
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:24 توسط مریم
|
به همین سادگی تو رفتی و رد پای رفتنت رو ، رو دلم جا گذاشتی...به همین سادگی
من تنها شدم...تنها تر از خاطره های با هم بودنمون که حالا غبار فاصله اونها رو پشت
دستهاش قایم کرده...تو که رفتی دلم به جرم عاشقی محکوم به مرگ در حبس ابد شد و برای
چشای بیقرارم حکم انتظار صادر شد...اما جرم من فقط عاشقی بود همین...
عطر خیالت دیگه مجال بوییدن گلهای اطلسی رو نمیده....هر شب نسیم رویا چشام رو نوازش
میکنه و ماه اشکهاش رو روی گونه ام میکاره....
حس خوب بودن تو از دروازه ی خاطره هام عبور میکنه و رد پای شکوفه های سیب رو
به جا میذاره...آه که چه قدر خسته ام...خسته ام از تکرارهمیشگی فردا....خسته ام از تکرار
واژه هام که همه رنگ تو رو دارند....می خوام اشکا ی بی پناهم رو تو دستام بگیرم و شمعی
به خاموشی تموم نا گفته ها روشن کنم...می خوام تو این افسانه ی شب زده که واسم
رنگ حضور نداره تو کوچه ی بهار تابلوی بن بست بزنم...
تو این خلوت گم گشته ی سرد یه نفس مونده به صبح...تا پایان من...فقط یه نفس...
خط آخر :
چند تا چشمه خشک بشه چند تا پری جادو کنه
پلک من برفهای چند زمستون رو پارو کنه
چند نفر تو خواب من آسه بیان خسته برن
تا غروب خاطره عشق تو رو جارو کنه
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:23 توسط مریم
|
::: آرزو :::
کاش بر ساحل رودی خاموش
عطر مرموز گیاهی بودم
چو بر آنجا گذرت می افتاد
بسراپای تو لب می سودم
کاش چون نای شبان می خواندم
به نوای دل دیوانه تو
خفته بر هودج مواج نسیم
می گذشتم ز در خانه تو
کاش چون پرتو خورشید بهار
سحر از پنجره می تابیدم
از پس پرده لرزان حریر
رنگ چشمان ترا می دیدم
کاش در بزم فروزنده تو
خنده جام شرابی بودم
کاش در نیمه شبی دردآلود
سستی و مستی خوابی بودم
کاش چون آینه روشن میشد
دلم از نقش تو و خنده تو
صبحگاهان به تنم می لغزید
گرمی دست نوازنده تو
کاش چون برگ خزان رقص مرا
نیمه شب ماه تماشا می کرد
در دل باغچه خانه تو
شور من ... ولوله برپا میکرد
کاش چون یاد دل انگیز زنی
می خزیدم به دلت پر تشویش
ناگهان چشم ترا میدیدم
خیره بر جلوه زیبائی خویش
کاش در بستر تنهائی تو
پیکرم شمع گنه می افروخت
زین گنه کاری شیرین می سوخت
ریشه زهد تو و حسرت من
کاش از شاخه سر سبز حیات
گل اندوه مرا می چیدی
کاش در شعر من ای مایه عمر
شعله راز مرا می دیدی
(فروغ فرخزاد)
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:22 توسط مریم
|
عجيب دلم تنگه برات
ميخوام برات نامه بدم، نگا كنم توي چشات
ميخوام برات گريه كنم، بازم يه شعر نو بگم
عكس تورو نگا كنم، به كاغذم از تو بگم
ساعت داره بهم ميگه، اينا همش حرفه روآب
به ساعتم ميخوام بگم، باطريت تموم شده بخواب
كاشكي ميشد بهت بگم، عشقو تو ياد من دادي
كاشكي ميشد اسم منو، تو دفترت جا بذاري
گوشه برگ دفترت، اون بالا يه تا بذاري
يه چيز ميگم نه نگيا، عادت كنم به بودنت..؟
وقتي بازم تنها شديم، ببوسمت
مياي بريم تو آسمون، ابرارو نقاشي كنيم..؟
وقتي تموم شد كارمون، با ابرا آب پاشي كنيم
مياي بريم تو قصه ها، پاييزو آبي بكنيم..؟
زردي ديگه بسه آخه، بايد يه كاري بكنيم
نامه ديگه آخرشه، حرفي نمونده بزنم
پاشم برم بسه ديگه، قدم تو كوچه بزنم
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:20 توسط مریم
|

همه آرزویم این است
نتراود اشک از چشمانت
مگر از شوق زیاد
نرودلبخندازعمق نگاهت هرگز
وبه اندازه هر روز توعاشق باشی
عاشق آنکه تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها
میگردد
و تو را دوست بدارد به همان
اندازه
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:18 توسط مریم
|
تقدیم با عشق برای عشق

شبی از پشت یک تنهائی نمناک و بارانی
تورا با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم.
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ
آرزوهایت دعا کردم پس ازیک جستجوی
نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را
ازبین گلهائی که در تنهائی ام رو ئید با حسرت جدا کردم.
شاید به رسم عادت پروانگی مان
باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ
آرزوهایت دعا کردم
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:15 توسط مریم
|
میسوزم اگر مرا رها سازی تو
میمیرم اگر زدل جدا سا زی تو
من مرده ی آن رند خیانت سوزم
کزعشق بسوزمت اگر خواهی تو
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:14 توسط مریم
|
تو بهاری نه بهاران از توست
از تو میگیرد وام هربهار این همه زیبائی را
سبزی چشم تو دریای خیال
پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز
مزرع سبز تمنایم را
سیل سیال نگاه سبزت همه بنیان وجودم را میکاود.....

+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:13 توسط مریم
|
وقتی می شی نیاز من اگه نباشی پیش من
اشکای چشمهای منه که می ریزه به پای تو
بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو
تمام هستی منی بمون همیشه پیش من
اگر عاشق شدم تو نزار بی تاب بمونم
لالایی شبهام تویی نزار که تنها بمونم
دارم واست شعر می خونم شاید به یادم بمونی
فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشق بمونی
دوستت دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود
واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:13 توسط مریم
|
می نویسم از تو،از تو ای پاک ترین،تازه ترین نغمه ی عشق
تو که سر سبز ترین منظره ای،تو که سرشار ترین عاطفه را نزد تو پیدا کردم
وتو که سنگ صبورم بودی در تمام لحظاتی که خدا شاهد اندوهم بود
به تو می اندیشم وبه تو می بالم و از تو می گیرم هر چه انگیزه درونم دارم
روزها می گذرد عشق ما رو به خدایی شدن است
رو به برتر شدن از هر حسی که در این عالم خاکی پیداست
دوستت می دارم از همین نقطه ی خاکی تا عرش
دوستت می دارم از زمین تا به خدا
دوستت دارم...
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:11 توسط مریم
|
دل تو....

دل تو
اولین روز بهار
دل من
آخرین جمعه ی سال
و چه دورند
و
چه
نزدیک به هم
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:9 توسط مریم
|
وقتی عاشق هستی دیگه زمان اینقدر مفهوم نداره...
وقتی یکی رو بیشتر از خودت دوست داری، دیگه گذشتن از خودت خیلی راحته...
وقتی به یکی دل میبندی، دوست داری همه خوشیها مال اون باشه...
میخوام از رضای عزیزم تشکر کنم، چون احساس میکنم خیلی مدیونش هستم.

عزیزم خیلی دوست دارم 
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:8 توسط مریم
|
در تاريكی چشمانت را جستم
در تاريكی چشمهايت را يافتم
و شبم پر ستاره شد
.
تو را صدا كردم
در تاريكترين شب ها
دلم صدايت كرد
و تو با طنين صدايم به سوی من آمدی
با دست هايت برای دست هايم آواز خواندی
.
با تنت برای تنم لالا گفتی
چشمهای تو با من بود
و من چشمهايم را بستم
چرا كه دستهای تو اطمينان بخش بود
.
صدايت میزنم گوش بده
قلبم صدايت میزند
.
شب، گرداگردم حصار كشيده است
و من به تو نگاه میكنم
.
از پنجرههای دلم
به ستارههايت نگاه میكنم
چرا كه هر ستاره آفتابی است
.
من آفتاب را باور دارم
من دريا را باور دارم
و چشمهای تو سرچشمه درياهاست
انسان سرچشمه دریاهاست .
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 14:5 توسط مریم
|
زیاد معاشرت كنيد... سپس غير قابل دسترس گرديد
هـر چه بيشتر با شخصي ارتباط داشته باشيد آن شخص بيشتر شما را دوست خواهد داشت. اين را ديويد ليدمن متخصص رفتار انسانها بيان مي كند. در واقع حق با اوسـت.
چندين مطالعه ديگر نشان داده كـه در مـعـرض قـرار گـرفـتن مكرر با هر محرك خاص ما را نسبت به آن محرك علاقه مند تر مي گرداند. (تنها زماني اين نظريه صدق نمي كنـد كـه واكنش اوليه ما به آن محرك منفي باشد). بنابراين در ابتداي آشنايي از آنكه كناره گيـر، گريزان و غير قابل دسترس باشيد، پرهيز كنيد. در عوض به دنبـال بهانه هاي فراوان براي آنكه وقت خود را با وي بگذرانيد باشيد.
اكنون حواستان را كاملا جمع كنيد چون اين مرحله زيركانه بوده و احتياج به مهارت دارد. درست زماني كه مطمئن شديد كه او را مجذوب خود كرده و محبوب گشته ايد به تدريج معاشرت خود را كاهش داده و كمتر در دسترس قرار گيريد و اين كـار را تـا زماني كـه وي ديگر شما را ديگر ملاقات نكرده و نبينـد ادامه دهيد.
شـما هم اكنون "قانون كمـيابي" را بطور مؤثر بكار گمارديد. همه ما واقف هستيم كه: مردم خـواهـان چيزهايي هستـند كه نميتوانند داشته باشند. و هميشه در دسترس بودن شـما سبب كاهـش ارزش و شـان شما مي گردد. براي مثال هـرگـاه پـايتان را از در خانه بيرون بگذاريد و با توده عظيمي از الماس بروي زمين روبرو گرديد، كم كم برايتان عادي شده و ديگر آنها را بچشم سنگهاي گرانبها و ارزشمند نخواهيد نگريست.
اين قانون كميابي است كه سبب ميشـود بـيشتر طالب آنها گرديد. با آنان باشيد و سپس كمياب گرديد و مشاهده خواهيد كرد محبوب تر مي شويد.
ما مرتبا در مورد مسايلي چون شور و اشتياق، جـاذبـه جـنـسـي و عـشـق صحبت به ميان مياوريم اما به "شباهت ها" اشاره اي نميكنيم . بـايـد آگـاه باشيم افراد با خصوصيات متضاد در بلـنـد مـدت جـذب يـكديـگر نـمي شوند. ما همواره در جستجوي شباهتها ميان خود و شريك زندگيمان مي بـاشيم.
اغـلب ما بـا گـشـتـن و مـعـاشرت با دوستاني كه مورد علاقه امان نمي باشند ترس داريـم پس چـرا با مـعشـوق خود چنين كنيم؟ علاقمند بودن و دوست داشتن كسي بسيار مهم تر از آن است كه ما عاشق آن فرد باشيم. تنـها شباهت هاي اخلاقي و شخصيتي ما نيست كه حائز اهميت ميباشد. هرگاه شما با فردي كـه از لـحاظ ظاهـر شبـيـه شـما باشد آشنا گرديد، احتمال آنكه وي شيفته و دلباخته شما گردد 4 برابر بيشتر ميباشد.
به او نگاه كنيد...
زيـك روبيـن روانـشـنـاس دانشگاه هاروارد مطالعه اي را صورت داد تا دريابد آيا قادر است عشق را بطور علمي توسط ضبط مدت زماني كه دو عاشق بيكديگر چشم دوختـه انـد، مورد اندازه گيري قرار دهد. وي دريافت كه دو فردي كه عميقا عاشق يكديگر مي بـاشند 75 درصد از زماني را كه گفتگو مي كنند، به همديگر نگاه مي كنند.
و هـنـگـامي كه فرد ناخوانده اي به ميان صحبتشان وارد ميگردد آهسته تر روي از يكديگر برمي گـردانـنـد. در گـفـتـگوهـاي معمولي افراد 30 تا 60 درصد از وقت را به نگاه كردن به يـكديـگر اخـتـصـاص مي دهند. اهميت مقياس روبين واضح ميباشد: احتمال آنكه بگوييم دو فرد تا چه ميزان عاشـق و دلبـاخته يـكديـگر هستند را مي تـوان بـا انـدازه گيـري مـدت زمـانـي كـه آن دو عاشقانه به يكديگر زل مي زنند تخمين زد.
برخـي روانـكاوان از آن در حين مشاوره براي آنكه دريابند تا چه اندازه زوجين به يكديگر علاقه و عشق دارند سود مي برند.
هـمچنين اين موضوع اطلاعات سودمند زيادي را بـراي آنـكه بـخواهيد شخصي دلباخته شما گردد در اختيارتان قرار ميدهد. اينگونه كه: هرگاه به شخصي كه دوسـتـش مي داريد در حين گفتگو 75 درصد از زمان به وي نگاه كنيد. با اين كار مغز آن فرد را فريب ميـدهيد. مـغز آن شخص آخرين باري كه فردي تا اين اندازه به او نـگـاه كـرده را بـخاطر آورده و تـحلـيـلش از اين نگاه طولاني، وجود عشق و علاقه خواهد بود. در نتيجه اين طـور مـي انـديـشد كه عاشق شما است و مغزش شروع به ترشح فنيل اتيلامين (PEA) مي كند.
ايـن مـاده از خانواده آمفي تامين ها ميباشند كه توسط سيستم عصبي ترشح ميگردد.هنگامي كه ما عاشق ميشويم PEA همان عاملي است كه سبب تعريق كف دستان، احساس دل آشوبي، و افزايش ضربان قلب ميشود.هر چه شخصي كه شما خواهانش ميباشد PEA بيشتري بدرون جريان خونش جاري گردد احتمال آنكه او دلـبـاخـتـه شـمـا گـردد افـزايـش ميـيابد.
زماني كه شما نمي توانيد صادقانه فردي فرد بي رغبـتـي را وابسته خود كنيد، بكارگيري اين تكنيك توليد PEA را كاملا ميسر خواهد نمود. امتحان كنيد.مطمئن هستم از نتيجه كار خود شگفت زده خواهيد شد. زمـانـي كـه بـا شخصي هستيد به وي حس عاشق بودن را القا كنيد و اينكه او سـرانـجـام بـاورش شـود كه عاشق شما است، زياد بطول نخواهد انجاميد.
روي برنگردانيد...
ديـگر يـافته هاي تعيين كننده در تحقيقات روبين: اگر فردي بـه زن و شوهري كه در حـال گفتگو هستند، ملحق گردد، مدت زمان زيادي طول مي كـشـد تـا نگاه آن زوج از يكديگر منحرف شده و به نفر سوم برگردانده شود. باز هرگاه اين عمل را با شـخصـي كـه هنوز دلباخته شما نگشته بكار بنديد، به او طوري القا ميكنيد كـه گويي دلبـاخته شماست و باعث سرازير گشتن مقدار بـيـشـتـري PEA داخـل جريان خونش مي شـويد. لئيل لونـز، مـتخصص روابط انسانها، اين تكنيك را "چشمان آب نباتي" نـام نـهـاده.
چشمانتان را به چشمان فردي كه دوستش مي داريد قفل نموده و ثابت در همان حالت نگه داريد. حتي زماني كه او صحبتـش پـايـان يـافـت و يا آنكه شخص ديـگـري به شما مـلـحـق شد، روي برنگردانيد.
وقتي سرانجام خـواسـتـيـد چشمانتان را از چشمانش برگردانيد (پس از 4-3 ثانيه) آن كار را با بي ميلي و آهستگي انجام دهيد دقيقا مانند آنكه توسط يك آب نبات به يكديگر چسبيده ايد.
شايد اين تكنيك زياد سودمند به نظر نرسد ولي باور كنيد هرگاه بطور صحيح صورت گيرد از تعجب نفس شما را بند خواهد آورد.
اگرآنقدر كمرو و خجالتي مي باشيد كه قادر نيستيد مستقيما به چشمها خيره شـويـد از تكنيك آب نـبـات صـرف نظر كرده و از اين روش استفاده نماييد.بفردي كه وارد گفتگوي شما شده روي برگردانده اما به محض آنكه سخنان آن فرد پايان يافت، بـه سرعت چشمانتان را به سمت شخص مورد علاقه خود بازگردانيد. اين يك حركت بررسي كنـنده است. شما ميـخواهيد واكنش وي را از آنچه گوينده بيان داشته مورد بررسي قرار داده و بـه وي تفهيم كنيد كه بيش از آن فرد به او علاقه مند هستيد.
از علم مردمك سنجي كمك بگيريد...
ما هـمگي با حالت چشمها پيش از خواب آشنا هستيم وقتي بـه آنها مينگريم نگاهـي خمارآلود است. شما تنها به يك چيز براي ايجاد حالت چشمان پيش از خواب نياز داريد: مردمك هاي بزرگ و متسع.
بر طبق علم مردمك سنجي اين عاملي اسـت كـه هـمه ما به آن پاسخ مي دهيـم. شـما قادر نيستيد مردمك چشم خود را آگاهانه كنترل كنيد (به همين خاطر است كه مي گويند چشمها هيچگاه دروغ نميگويند). اما شما ميتوانـيـد با ايجاد شرايط مناسب حالت مردمك منبسط را پديد آورده و به نتيجه دلخواه بـرسيد. ابتدا نور را كاهش دهيد. هـرگاه ميـزان روشـنـايـي و نـور مـحيـط كاهـش يابد مردمك چشمها متسع ميگردند.
به همين خاطر است كه استفاده از نور شمع و يا كليدهاي كاهنده نور چراغها در رستورانهاي رمانتيك ضروري ميباشد. تنها با ملايم كردن و كاهش نور نيست كه چهره ما جذاب تر بنظر ميرسند، مردمكهاي منبسط نيز سودمند هستند.
دانشمندان 2 تصوير از يك زن را به مردان نشان دادند. هر دو تصوير يكسان و مشابه بود يكي از دو تصوير طوري دستكاري شده بود كه مـردمك چشـمـها بـزرگـتـر بـنـظر بـرسنـد. زماني كه تصوير دستكاري شده را نشان مردان دادند، آنهـا زن را در تـصـويـر دسـتـكاري شده، 2 برابر جذابتر از تصوير واقـعـيـش تـشـخيـص دادنـد. بـروي چهره مردان نيز آزمايش مـشـابـهـي صـورت گـرفـت و بـه زنـان نـشـان داده شـد و نـتايج مشابهي حاصل گشت.
همچنين هنگامي كه ما به چيزي علاقه داريم و دوستش مي داريم مي نگريم، مـردمك چشمانمان باز بزرگتر و متسع مي شوند. اين را نيز مي تـوان تـوسـط تـصـاويـر به اثبات رساند. اين بار پژوهشگران تصوير يك زن زيبا را ميـان تـعداد زيـادي از تـصـاوير معمولي و پيش پا افتاده قرار دادند سپس تغيير اندازه مـردمـك چـشمهاي مردان حين مشاهده آن تصاوير را مورد بررسي قرار دادند. بدون اسـتـثـنـا مـردمـك چـشـمهـاي مردان بروي تصوير مورد نظر منبسط مي گشت.
اين يعني كه هرگـاه شـمـا شـديدا مجذوب شخصي شده باشيد بايد تا حالا مردمك چشمانتان مانند حفره هاي سياه متسع و بزرگ شده باشد! 
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 11:36 توسط reza
|
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.
اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.
اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.
*
فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر.
راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 15:24 توسط reza
|
. اگر می خواهید دوستتان بدارند، دوس